خاطرات شب بی دغدغه

[ad_1]

خدا او را بیامرزد ، استاد محترم و اندیشمند بزرگوار محمد یهدی ، متولد مخروط اللیل.

من در دوران دانشجویی دبیرستان و دبیرستان چیزهای زیادی در مورد او شنیدم ، سپس شروع به کشف و شناختن او از طریق نوشته های او کردم ، که مشتاقانه در مورد کیفیت سبک او ، تسلط به زبان او ، عمق ایده های او ، تاریخ خواندن و صداقت پیش بینی های او

برای اینکه بتوانید از نزدیک او را بشناسید و با او ارتباط برقرار کنید ، این در جریان مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری سال 1997 بود ، زمانی که رئیس جمهور معاویه ، خدای ناکرده ، به کمیته هایی منصوب شد که کمپین آنها کمیته بسیج و آگاهی بود. محمد یحدی رهبر او بود و من معاون او. در اولین جلسات ، ما افتتاح شدیم و پیوند خاصی بین ما ایجاد شد ، که بر اساس احترام متقابل ، قدردانی از استعدادها ، قدردانی و تحسین بود. برای من این “افتتاحیه فصل” بود که چیزهای زیادی از او آموختم و همه چیز را با او در میان گذاشتم. ما در مورد پیشنهاد و تحلیل توافق کردیم و من آن را تا حدی که تقلید کرد دوست داشتم. بعد از یک هفته جلسات و تهیه نقشه ها و برنامه ها ، او به من گفت که من می خواهم شما این کمیته را زیر نظر داشته باشی و به تمام پرونده های آن رسیدگی کنی ، نه اینکه من را ضروری بدانی ، من را بررسی کنی

خدا او را بیامرزد ، او همیشه به من می گوید آنچه در ترجمه شما دوست دارم (برخی از نوشته های او را ترجمه کردم) این است که متن را طوری بنویسید که گویی من آن را به زبان عربی نوشته ام. این با محتوا و روح آن همراه است. من فکر می کنم این به دلیل توانایی شما در هر دو زبان و استعداد شما در نوشتن است ، بنابراین من به او می گویم که شما در مورد معلم عزیزم اغراق می کنید ، زیرا حقیقت این است که خواندن و ترجمه آنچه شما نوشتید یک لذت بی نظیر است ، و زیبایی آن ترجمه یکی از زیبایی های زبانی است که توسط وی ترجمه شده است.

او روزی به من گفت و من در ترجمه یكی از مقاله های او با مشكلی روبرو شدم. من می دانستم كه تو تنها كسی هستی كه می توانی این مقاله را ترجمه كنی زیرا این مقاله ادبی بود ، نه سیاسی

او در مورد پدیده ای مانند پدیده محمد یاهدا و قد و اندازه او می نویسد ، او مجلداتی را می سازد که حق او را برآورده نمی کند و فضایل او را دور نمی زند ، صرف نظر از اندازه و تعداد آنها. و اگر استراحتی در زندگی باشد ، انشاالله با تلاش فروتنانه خود در این کار وطن پرستانه لازم سهیم خواهم بود. من در جلسات شخصی ام با آن مرحوم آماده این کار شدم ، زیرا در زندگی او می دانستم که او شخصیتی خارق العاده است.

در مورد این مداحی ، من برخی از فضیلتهایی را که با آنها روبرو شده ام ذکر می کنم و فکر می کنم برای عموم ناشناخته است:

1- دانستن: او ، رحم on الله علیه ، دانش دائرlopالمعارفی داشت. وی نویسنده ، مورخ ، فیلسوف ، روزنامه نگار و سیاستمدار خشت نادر بود. یادم نمی آید که از او دیدن کرده باشم مگر اینکه پیدا کردم که کتاب می خواند و به رادیوی بین المللی گوش می داد. اگرچه او به ندرت از خانه پرجمعیت خود خارج می شد و فقط به چند خانه سر می زد ، اما او همیشه از همه وقایع آگاهی کامل داشت ، آنها را به صورت عمیق تحلیل می کرد و دلایل آنها را توضیح می داد.

با خودم می گفتم این اطلاعات را که فکر می کنم می داند از کجا آورده است؟ او یکی از افراد “افشاگری” است …

2- برتری تحلیل منطقی و با بی صبری

حد “ولایت” یا “افشای” زبان ما ، ما اهل تصوف هستیم … جای تعجب نیست ، زیرا در گذشته به آن “ذهن تقریباً زنده بود” می گفتند.

او یک بار در مورد دو واقعه به من گفت که توضیحی برای آن نمی داند و من به او گفتم این همان چیزی است که ما “مکاشفه” می نامیم. اولین بار در اواخر ماه اوت 1969 بود که خدا او را بیامرزد ، در سفر با شرکتش به عطار و در راه برای استراحت ایستادند و در سایه درختی که هنوز تمدید نشده بود پناه گرفتند. هنگام نماز ناهار و طی یک خواب کوتاه ، فکر کرد که از رادیو بی بی سی شنیده است که در لیبی کودتایی توسط افسران آزاده انجام شده است و سلطنت به پایان رسیده است.

او از خواب بیدار شد و پرسید که چه کسی با او است ، و آنها پاسخ دادند که چیزی در این مورد نشنیده اند. چند روز بعد ، انقلاب الفتح آغاز شد و اخبار دقیقاً همانطور که وی شنید پخش شد. دوم این که او خود را در یک راهپیمایی بزرگ دید ، در محاصره دو فرد مشهور که تصور نمی کردند بتواند با آنها در یک جهت برود – به دلایلی که نمی خواهم ذکر کنم – و بعد از مدتی یک کودتا در سال 1978 و یک راهپیمایی بزرگ برای پشتیبانی سازماندهی شد ، که در وسط آن مرحوم توسط همان دو نفر محاصره شد

3- ظرافت جامعه ، تاریخ و فرهنگ آن و روابط ویژه با نویسندگان ، هنرمندان بزرگ ، خویشاوند و ضعیف.

فهمیدم که خدا او را بیامرزد ، او در موسیقی سنتی (آزوان) تبحر داشت و با هنرمندان بزرگی چون پدرش سایدا اولد ابا ، مختار اولد المائده و محمد اولد بوبا گدو ، که خداوند به آنها عطا کند ، روابط ویژه ای داشت. احمد اولد احمد زیدان گفت ، خداوند عمر او و بسیاری دیگر را طولانی کند

همچنین فهمیدم كه او یك روز از هفته را به دیدار نزدیكان و رحم اختصاص می دهد و افراد ضعیف را به گونه ای آرام می كند كه دست راست او را از آنچه از چپ گرفته محافظت كند. خدا او را بیامرزد و در ترازوی کارهای خوبش این کار را انجام دهد.

4- وفاداری بی عیب و نقص به خانواده ، دوستان و رفقا

به یاد دارم که در سال 1998 و هنگام مراسم تشییع جنازه مرحوم ، برادر بزرگتر ، استاد من و الگوی حکمرانی من در مدیریت و مدیریت ، احمد اولد الزین ، خدا او و او را بیامرزد. جادار بودن در بهشت ​​، دیدم مرحوم محمد از گریه با سوزش قابل توجهی شادی می کند … و سال ها بعد از او در مورد راز این صحنه که هنوز در حافظه من مهر و موم شده است پرسیدم ، او به من گفت ، خدا او را بیامرزد در حالی که او می زد اشک: احمد بزرگترین دوست من است. از Prep. این است که من یک دوره “کایتینا” را در آتار می گذرانم. اولین ملاقات من با احمد بود که در همان سال موفق شد و تعطیلات تابستانی را با مادرش گذراند. ما از هم جدا نشدیم. وقتی مدارس باز شد ، اتوبوس دولتی حامل دانش آموزان آتار در حال عبور از Akjut بودند تا دانش آموزان خود را به قایق منتقل کنند. وقتی سوار شدم ، احمد را در میان دانش آموزان با دیگران ، از جمله رئیس جمهور معاویه ، که در سال دوم یا سوم دبیرستان بود ، پیدا کردم. از آن تاریخ ، رابطه من با احمد پیر ال ال زین همان باقی ماند ، یک دوستی واقعی که بر اساس صداقت ، وفاداری و صداقت بنا شد تا زمانی که درگذشت ، خداوند او را بیامرزد.

خدا رحمت کند استاد معروف و اندیشمند بزرگ محمد. او توسط پسر ابرید اللیل نعمت داده شده و من در فضای وسیع او در بهشت ​​ساکن خواهم شد. خدا آنچه را که مانده است گرفت و آنچه را که باقی مانده است نیز دارد و ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز خواهیم گشت.

نواکوت ، 15 ژانویه 2021

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید