رستاخیز Smeda ، یک شورشی چپ ، در یک کارخانه در سنگال *

[ad_1]

1971 و 1972 از سخت ترین سالهای مبارزه ملی موریتانی علیه نئواستعمار ، کاهش جمعیت ، واکنش و بردگی بود. آنها نیاز به شناسایی و تعیین نقاط عطف ، سپس ایجاد چالش و پیروزی در جنگ برای شکستن استخوان ها و تضاد اراده بین جنبش ملی برآمده از برده داری ملی گرایانه (در هر دو بخش) در فضای میهن پرستی و جهانی سازی و سیستمی که در آن جناح محافظه کار سرسخت ، وفادار به استعمار و واکنش فرانسه ، هنوز بر مفاصل دولت مسلط است و به حماقت و ابطال آن از رویاهای پسرانه جوانان و فرصت تسخیر جنبش ملی دموکراتیک متکی است.

در همین حال ، خاطره عزیمت Smeida ، رهبر جوانان قهرمان که تمام ارزشهای جنبش ملی جدید را در بر می گیرد ، به یاد می آید. رژیم می خواست ارزشهای Smeda را نابود کند و کار می کرد و جنبش می خواست آن را گسترش دهد. چه کسی – تعجب می کنم – در شرط بندی مبارزه با اراده ها برنده خواهد شد؟! حافظه اسمیدا باید علی رغم کمبود توانایی ها و علی رغم این واقعیت که جنبش هنوز دستگاه های ایمنی برای چاپ و انتشار ندارد ، جاودانه شود! ما کتابی درباره سیمیدا نوشتیم و آن را روی کاغذ موم پاشیدیم. اما چگونه برای دیدن نور نقاشی می کنید؟ دوباره به سفارت سرو رفتیم و به دنبال یک تریلی و مکانی امن بودیم! من در اعماق راز و شماره یكی كه برای دستگاه های سرکوبگر رژیم تحت تعقیب بود پنهان شدم! احمد محضر (پروفسور احمد) داكار را ترك كرده بود تا به لبنان برگردد و در آنجا به دانشگاه پیوست. با این حال ، رفیق دانشجویی محمد اولد لامرابت (دانشجوی دانشگاه داکار) با سفارت سرو در تماس بود و هنگامی که برادران به این موضوع نزدیک شدند ، وی با کار مدیر کل سعید فهری ، رحم God الله علیه مواجه شد. بدین ترتیب او و همسرش دنیا شریف و محترم سازمان عملیات را کنترل کردند و برای دو رفیق پیشرو در جنبش آماده شدند. ابرها شروع شدند. و در نیمه شب ، سعید و دونیا خود آمدند تا از روستاها آنچه را که می خواستند ، نزد دو همراه ما بیاورند و آنها دریافتند که کار خود را تمام کرده اند و آنها را به جایی که می خواستند آوردند! پس ما فقط به آن نیاز داشتیم. ما حتی مراکز زیرزمینی ایمن خود را ایجاد کرده ایم. و تحت نظارت نیروی ویژه ویژه ، که با موفقیت بی نظیر هدایت می شد ، رفیق بادن اولد عبدین ، ​​از طریق تمام اعضا روزه دار!

در آستانه دومین سالگرد عزیمت نماد مبارزه و نماد انقلاب علیه نئو استعمار ، ارتجاع و برده داری – اسمیدا ، خدای ناکرده – این کتاب با وجود دماغ دستگاه ظلم در سراسر کشور توزیع شد ، که دیوانه شد و کوچک سر به رسمیت شناختن شکست!

این کتاب با تصویری باشکوه و چاپ شده از اسمیدا و شعر شاعر بزرگ مور ، جنگجو ، پروفسور احمد اولد عبدالكادر الخالده ، جلال باشكوهی كه از او شكایت داشت ، هدایت می شد و از وی درباره شخصیت خود صحبت می كرد و جوانان را ترغیب می كرد تا مشعل را از دست او بگیرند. :

در روح و اندوه غمگین شوید ** مرگ یک همراه ، اگر او مرد باشد
او آزاد و پاک بود ، طبق اصول خود ، شهادت می داد
روح را راحت و شاد می کند ** و در صورت انکار بخشندگی ، خود را گسترش می دهد
اگر کودک با برادران و سلولهای ما آشنا باشد ، معصومیت کودک بر لبخند او خم می شود **
آمدن غول بزرگ عادت اوست ** شورش فریب و استبداد را آشکار می کند
به پیشتازان بگویید ، هنگامی که قلب آنها عزادار می شود ** و سنگین تر از کوه تاوانا است:
به او گریه نکنید که به درد او نمی خورد ** اشک ، ترس ، دلسوزی و اطاعت
او امیدوار بود و عزم و اراده ، علامت او بود که شما مانعی برای جلال آسمانی شوید.
مشعل چشمک زن را از دست او بردار ** و مسیر را با انتظار و ایمان پر کن

… و شاعر ما آنچه را می خواست داشت! جوانان موروئی شگفت انگیز ، به رهبری پیشتازان شجاع خود ، قیامی را به وجود آوردند که نفوذ جنبش اصلاح طلب قدرت را تثبیت و اجازه تجدید و واکسیناسیون آن را با ورود گروهی از جوانان با رتبه های بالاتر به دولت (تکنوکرات ها) برای بدبختی ها و با توافق نامه های استعماری تحقیرآمیز مورد عذاب قرار گرفت و مجبور به برداشت از پول پولی آفریقای فرانسه و واحد پول آفریقای فرانسه شد. اوکیا ، اعلان عربی به عنوان زبان رسمی کشور ، بهبود سایر زبانهای ملی ، ملی کردن مفرما ، که قبلاً بر موریتانی حاکم بود ، صدور عفو عمومی برای کلیه زندانیان و زندانیان سیاسی ، برگرداندن همه کارگران اخراجی به کار ، حل و فصل وضعیت آنها و پایان فاجعه ساکنان شانتا اولین ، پنجم ، سپس ششم) و اتخاذ یک سیاست اجتماعی در زمینه آموزش ، بهداشت و امنیت غذایی و اتحاد ملت پیرامون یک پیمان ملی که بهره برداری انسان (برده داری) را لغو می کند !!

به محض طلوع خورشید برای پانزدهمین سالگرد استقلال ملی ، موریتانی با خودش آشتی کرد. این محدودیت های استعمار نو ، استعمار و بردگی را نقض کرد ، استقلال خود را به تمام معانی خود بخشید و پایه های یک رنسانس کامل را بنا نهاد. این پیروزی همان چیزی است که من در شعر پر هنر توسط اولین شاعر مور و یکی از رهبران این راهپیمایی پیروز ، پروفسور احمد اولد عبد ال کادر ، مستند و روشن کردم ، وقتی او گفت:

من رویایی بودم به نقل از آرزوها ** زمزمه های پر از خستگی
گاهی زندگی را می بینم و بار دیگر ** شب ها در وجدانم سکوت می کنم
امروز من گریه ای هستم که سوار بر باد کوه ** کوه در بالای کوه هستم

امروز من مشعل مبتکر ** هستم که نور را در پیشانی نصف النهار کشت می کنم
امروز من مرد جوانی هستم که ال-الف ** را همراهی کردم و از مکاشفه خود هر ارزشی کسب کردم.
و شهد شتران در دستانشان ** جان پاک

آنها سردی و عطر ** آن را در فنجان سایه به عنوان رباتیک می پذیرند
آنها آن را از یک سیاره قمری تراشیده اند ** در آسمان هنر دسترسی به آن دشوار است
شعر در جریان جادویی منعکس می شود ، که درخشش و عظمت را بیرون می زند

نفس سرشار یک سیل را به ارمغان می آورد ، برای همیشه مانند یک آبشار مرتعش می شود
و چشم ها آن را نقاشی و حکاکی می بینند ** ما دست روح او را کامل کرده ایم
زیرا اگر پس از قطع اتصال زمین را در آغوش بگیرد ابر ایجاد می کند

عللوجاja موری ، این چیزی نیست جز ** یک برق در چراغ حک شده شما
حلوای کشور ، ما چیزی نیستیم جز ** یک قطره از زنجیره شما
خبر خوب برای نعمت بهار من در بهار ** ، او به آبیاری موکب های نسل ها ادامه داد
روزی غرب تلاش کرد تا او را از نهرهایش از طریق این شن و ماسه محاصره کند
فنبری سدها را می جوید و می دوید ** علاقه مند نیست کاری ندارد
و اصالت و غرور جهان از ابدیت فراتر می رود
نوزایی که دانش را بالا می برد ، یک پل طلایی است ** که آن را به بالاترین سطح می رساند
اندیشه او که توسط صاعقه تعیین می شود ** با تغییر شکل و تحقیر روبرو می شود
و انتقام از سکون و شکست ** اهداف استعمار کلاهبردار

____________________

1. احمد اولد عبدالكادر: مجموعه شعر ، ص 75.

2. همان ، ص 123.

* از کتاب “سفارت سرو در آفریقای غربی” توسط نویسنده (به زودی در کتابخانه ها ، انشاالله)

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید